برید تو ادامه مطلب
برید تو ادامه مطلب
دیوان شهریار
نام شعر:ای نظامی بچه
شهریار شاعر پر اوازه پارسی گوی اذری بود
اخر از دست تو شه را سر ره میگیرم پیرهن چاک زنان دامن شه می گیرم
تیر آهی به کمان دارم اخر روزی انتقام دل از آن چشم سیه میگیرم
ای که داری به کله دگمه شیر و خورشید من چو شیر از سرخورشیدکلهمیگیرم
ای نظامی بچه گر داد دل من ندهی میروم دامن (سر دار سپه )میگیرم
تا تو مشق هدف آموزی و تیر اندازی سینه پیش ارم و ان تیر نگه میگیرم
گر دهد دست که در زلف توپیچم چون باد داد بخت سیه و حال تبه میگیرم
شهریار از سرت ای مه نتواند واشد هاله ام هاله که پیرامن مه میگیرم
در این ماه پر برکت چه دعایی کنمت بهتر ازاین که سر سفره افطارت اسم خداوند را جانگذاری
ماه پر از وجود خداوند را به شما عزیزان تبریک میگویم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بعضی از ادم ها مثل عکس هستن.....
هر چی بزرگ تر میشن بیکیفیت تر میشن....
![]()
تابستان شده و میخواهم شب هایم را صرف شمردن ستاره ها کنم تا بگم اندازوسعت و تعداد ستاره ها دوستت دارم.......
ولی هر بار میترسم این کار رو بکنم چون ...
می ترسم این همه بشمرم ولی ....
دوست داشتنم اندازه ی ان چه لایقت است نباشد....
میترسم
تا ان موقع از یادت رفته باشم و تو هم رفته باشی
ستاره ی قشنگ چشمک زن اسمان من تو هستی.
من هرشب تو را میبینم. ولی این تو هستی که مشغول چشمک زدن به ستاره های دیگه هستی
امیدوارم از این بخش وب خوشتون بیاد.
دیوان شهریار:
کودک و خزان
مادری بود و دختر و پسری پسرک از می محبت مست
دختر از غصه پدر مسلول پدرش تازه رفته بود از دست
یک شب اهسته با کنایه طبیب گفت با مادر این نخواهد رست
ماه دیگر که از سموم خزان برگها را بود به خاک نشست
صبری ای باغبان که برگ امید خواهد از شاخه حیات گسست
پسر این حال را مگر دریافت بنگر اینجا چه مایه رقت هست
صبح فردا دو دست کوچک طفل برگ ها را به شاخه می بست